خرید بک لینک

درباره سایت

"...دلخوشی"

امکانات وب

این حریم امنی که بِت دادم
مطمئنم تو بهش پابندی!
می دونی چقدر تماشا داری...!
وقتی که از تهِ دل میخندی؟

"میرمجتبی بی دوا"

پ.ن: '00:04 - 98.11.14 اتفاق افتاد!

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

دوباره ترس هام برگشتن...

"بعضیا هر چی بخوان میشن... الا عاشق..."

پ.ن: میریم به استقبال اسفند ماه لعنتی... مثل همیشه...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

همیشه تو مسیر زندگیم، شده به یه سری باغ های قشنگ رسیدم!اومدم جلو... نزدیک در...شاید ساعت ها... روزها... یا حتی سال ها!وایسادم و توی باغ رو نگاه کردم!دونه دونه درختای توی باغ رو از بر شدم... هر برگی که

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

این که به یکی اعتماد داشته باشی و اینکه خیالت ازش راحت باشه دو تا چیز کاملا متفاوته...

من بهت اعتماد دارم، اما خیالم راحت نیست!

می فهمی...؟

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

ذات مرد محبت کردنه و ذات زن محبت دیدن!

و درد دقیقا از جایی شروع میشه که فرد کمبود نقطه ی مقابل رو توی زندگیش حس کنه!

یعنی...

زن کسی رو نداشته باشه که به اون محبت کنه...

و مرد کسی رو نداشته باشه که ازش محبت ببینه...

...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

ایده آل بودن!هیچ وقت توی جایگاه انتخاب، شرط یا شروطی وضع نکردم. همیشه یا اولین گزینه رو انتخاب کردم یا با انتخابی که پیش رومه کنار اومدم! یا بیشتر مواقع قانع بودم به انتخابی که دارم! حتی شده ایده آل ه

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

با گذشتن از تو که همه دنیامی
مثل یک شیشه از هم می پاشم
روزی صد بار به خودم میگم مــــــن...
می تونستم واسه تو "همسر" خوبی باشم...

اما...

"میرمجتبی بی دوا"

پ.ن: روز مرد مبارک!

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

سخت ترین قسمتش می دونی کجاست؟

این که هم دیگه رو ببینیم و وانمود کنیم چیزی نشده...!

وای...

از کلافگی کلافه ام!

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

کوه استرسم و محتاج توجه و نگرانی!

ال-آن چی به جز "یکم بغل..." می تونه لازم باشه...؟

...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

یه ترس ساکت و سرشار
به این تنهایی جون داده
یه دست حاکم کتی انگار
مث بختک روم افتاده...

"میرمجتبی بی دوا"


پ.ن: دیدی گاهی وقتا یهو یه بغض، مثل یه بختک میوفته روت و فقط دلت می خواد که یه غلت بزنی و خودتو تو یه بغل جا کنی...

اما نیست... نیست، نیست، نیست...

برچسب: نویسنده: هلیا محمدی تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 12:42

صفحه بندی